تهران – ميراث خبر
گروه هنر: «مشهدي مكرمه قنبري، بانوي روستاي دريكنده بابل پس از مرگ، پا به
مرزهاي آن سوي ايران گذارده است تا جايي كه تهيهكنندگان فيلم هاليوود
پيشنهاد ساختن فيلمي از زندگي او را دادهاند. اين اتفاق مهمي است حتي اگر
به تحقق هم نپيوندد»
نمايشگاهي از چهل اثر مكرمه قنبري از اول ارديبهشت در نگارخانه دي به نمايش
در مي آيد. فريال سلحشور، مدير اين نگارخانه درباره مكرمه مي گويد: « اين
نقاشي ها نشانه توانايي و قدرت هنرمندي است كه ساده زيست و براي دل خود نقش
بر كاغذ زد، بيتوجه به هياهوي اطراف و تعريف و تمجيدها هر روز فقط نقاشي
كرد و سرانجام در اوج شهرت جهان را واگذاشت.»
او براي نقاشي هاي مكرمه كه در حدود ده سال آخر عمر او اجرا شده است،
دورههاي مختلفي قائل است: «پارهاي از نقاشيهاي آغازين او با دوده و
رنگهاي گياهي روي كاغذ كشيده شده و چهرههاي فرزندان و صحنههاي زندگي
خانوادگي اش را نشان ميدهد، كه با رنگهاي ملايم صورتي و خاكستري اجرا
شدهاند. پس از آن كارها به تدريج رنگينتر شده و گاهي در هر دو روي صفحه
كاغذ نقاشي شدهاند و در آنها تصوير چهره خود هنرمند را همراه با كودكانش
در طبيعت، با درختاني ميوه، گلها و پرندگان و حيوانات خانگي محبوبش
ميبينيم.»
اين كارشناس نقاشي ادامه مي دهد: «با ادامه اين سير نقاشي، مكرمه مسحور
دنياي دروني، خوابها و روياهايش ميشود. شايد زيباترين كارها مكرمه قنبري
متعلق به زماني است كه نقاش آرزوهاي بر باد رفتهاش را ترسيم ميكند. در
اين آثار مكرمه شاعر را ميبينيم كه جوان رويايياش را رو در روي خود نقاشي
ميكند. با گلهايي در دست، در فضايي شاد و رنگينكماني بالاي سر. يا همراه
او سوار بر مرغي پر و بال گسترده به سوي آسمان ميرود و ببه اين ترتيب در
كهنسالي ناكاميهاي زندگي پررنج يك عروس چهارده ساله با دامادي پنجاه و چند
ساله و سالهاي دشوار تحميل شوهري خشن و سختيهاي برآوردن فرزندان بسيار را
پشت سر ميگذارد و خود را سرخوشانه به دست قلم موي بازيگرش ميسپارد تا
يوتوپياي رنگينش را بسازد.»
مدير نگارخانه دي معتقد است مكرمه در طول اين ده سال، به تدريج
تواناييهايش را كشف كرده است: «او به خود اعتماد ميكند و با حمايت
كوچكترين پسر كه بهرهاي از هنر دارد و مشوق اصلي مادر است جهان بيكران و
سحرآميزش را ميسازد. اين قلمرو او را خالصترين نقاش نائيو معاصر ميكند.
مكرمه با همان دستهايي كه برنج ميكاشت و عروسها را ميآراست، چنين لطيف
و دلانگيز روياهايش را بر كاغذ و بوم و ديوار و چوب مينشاند و با روح
جوانش ما را همراه خود به هر جا كه ميخواهد ميكشاند. در اين سرزمين از
شوهر شلاق به دست و سخت دل ديوي ميسازد شاخدار و خشمگين، با دندانهاي
آماده دريدن. گاهي اوقات فكر مي كنم آيا اين انتقام ماندگار توانسته است
اندكي خيال نازك نقاش ما را آرام كند؟ دلهرهها و هراسهاي مكرمه، گاهي در
گوشه كناب آثار شاد و رنگين او خود را نشان ميدهند. آنجا كه عروس و
دامادهاي آراسته را با دستههاي گل نقش ميكند ولي ناگهان در گوشه اي
تصوير حيواني خشمگين با دندانهاي تيز و يا ماري پيچيده درهم را نقاشي كرده
است، كه مخاطب مجذوب فضاي پرنقش و نگار تابلو را، يك باره بيدار ميكند.»
سلحشور ادامه مي دهد: «آنچه بانو مكرمه را از ديگر نقاشان نائيو دنيا
متمايز ميكند خلوص ذهن و جان اوست. در جهان امروز، نقاشان نائيو به دليل
ارتباط با دنياي هنر به نوعي زير تاثير نقاشي رسمي قرار ميگيرند و اين
ارتباط بر خلاقيت آنان اثر ميگذارد. اين اتفاق در زندگي نقاش روي نداده
است. او تنها از محيط اطراف خود و همچنين از مشاغلي كه به آنها پرداخته
بهره گرفته. او آرايشگر عروسهاي ده يا ماماي دهكده اي است كه اين امور به
تكنيك نقاشي و نوع نگرش زيباييشناسانهاش كمك كرده.
مكرمه، در دنياي خيالي اش، انساني بيتعصب و پاكي است كه در نقشهايش گاه
رنجهاي مسيح مصلوب را تصوير ميكند و زماني آهوان پناه برده به حرم حضرت
رضا (ع )را و در كنار آنها رستم و سهراب و يا صحنههاي جنگ رستم و
افراسياب را ميبينيم. همچنين افسانههاي بومي مازندران را كه بسياري از
آنها را در سينه داشت بر ديوارهاي خانه يا بوم نقاشي آورده است.»
مكرمه قنبري نقاش توانايي بود با تخيلي شگرف كه تا
لحظهاي كه ميتوانست با شوقي كودكانه نقاشي كرد و هنگام بيماري زماني كه
آخرين نمايشگاهش در خرداد ماه 84 در گالري دي افتتاح ميشد وقتي فرزندش از او
پرسيد كه مادر در چه حالي؟ او لحظهاي ميان خواب و بيداري پاسخ داد: «پسرم
حالم خوب است، دارم نقاشي ميكشم.»