۱۳۸۵/۲/۹ - 12:58:00

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
 مطالب مرتبط  
منزل مكرمه قنبري در فهرست آثار ملي ثبت مي شود
 
افسانه‌هاي مازنداران به روايت مكرمه قنبري به نمايش در مي آيد
 
 
 
بنياد "مکرمه قنبري" راه اندازي مي شود
شناسنامه دار کردن آثار "مکرمه قنبري" پيش از ثبت بنياد اين هنرمند آغاز شده است.
اثري از مكرمه قنبري
 
 
تهران، خبرگزاري ميراث فرهنگي
گروه هنر: بنياد مکرمه قنبري، به همت ع.پاشايي، جهانگير کازروني، فريال سلحشور، ايرج زند، حميد سوري و يکي از فرزندان اين هنرمند روستايي راه اندازي مي شود.
اميرعلي بلبلي، فرزند و وصي مکرمه با اعلام اين خبر و با اشاره به آغاز فعاليت ها براي شناسنامه دار شدن آثار اين هنرمند، گفت:«اين بنياد به منظور حفظ آثار مکرمه و محل زندگي او که به زودي  موزه  مي شود،به راه مي‌افتد. البته تهيه شناسنامه براي آثار مکرمه همزمان با افتتاح نمايشگاهي از نقاشي هايش در نگارخانه دي آغاز شده تا مشخصات تمام آثار و محل نگهداري آنها پس از فروش مشخص باشد.»
تشکيل بنياد در مرحله انتخاب اعضاي هيات موسس است که در آينده براي ثبت و انجام کارهاي اداري معرفي مي شوند.
تاريخ خلق اثر، تکنيک، موضوع، نام خريدار و نشاني محلي که اثر در آن نگهداري مي‌شود، از جمله اطلاعاتي است که در شناسنامه ها ذکر مي شوند.
به گفته بلبلي ساخت فيلم و چاپ آثار اين هنرمند به صورت کتاب نيز با نظارت بنياد مکرمه انجام مي شود.
مکرمه قنبري، دوم آبان سال84 و مراسم بزرگداشت او يک روز پيش از بزرگداشت مرتضي مميز در موزه هنرهاي معاصر تهران برگزار شد.
جوشش دروني او براي خلق تصاوير از همان زمان کودکي، به صورت بازي با گل و خاک خود را آشکار مي ساخت اما او تا سن 67 سالگي براي بيان احساسات خود از طريق نقاشي فعاليتي نکرد. ميل هنري او از طريق ديگر کارهاي هنري به ويژه آرايش عروس هاي دهکده بروز مي يافت.
رو آوردن مکرمه به نقاشي از بيماري گاو مورد علاقه اشت آغاز شد. او گاو محبوبي داشت که براي چراندن آن مجبور بود روزانه مسافت طولاني اي را بپيمايد. پس از چندي مکرمه بيمار شد و فرزندانش که نگران سلامتي مادر بودند بدون اطلاع قبلي او حيوان را فروختند. پس از آن زمان مکرمه بسيار غمگين شد و براي غلبه بر احساساتش به نقاشي پناه برد. او که حتي قادر به خواندن و نوشتن نبود، بدون هيچ گونه آموزش رسمي دست به خلق تصاويري فوق العاده زد.
اولين کارش را که پرتره اي از يک گاو بود، با گل و خاک روي سنگ نقاشي کرد. سپس تمام ديوارهاي خانه، درها، کدوهاي حلوايي و هر آنچه را مي توانست به عنوان بوم نقاشي عمل کند، انباشته از طرح و رنگ کرد تا اينکه يکي از پسرانش در يکي از سفرهاي ماهانه براي ملاقات مادر، از تهران برايش رنگ و کاغذ خريد.
 
 
 
    نسخه چاپي خبر اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد