۱۳۸۵/۲/۱۱ - 15:44:00

   نسخه چاپي خبر   اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد
 مطالب مرتبط  
کودکان در نخستين سالمرگ مکرمه قنبري نقاشي مي کنند
 
بنياد "مکرمه قنبري" راه اندازي مي شود
 
نقاشي هاي مکرمه در سوئد به نمايش درمي آيد
 
 
 
وزيري مقدم:مکرمه قنبري از خيلي استادان موفق تر است
آثار مکرمه قنبري، بر دل محسن وزيري مقدم نشسته، آثاري که از بطن رنج هاي يک زن روستايي برآمده است.
وزيري مقدم در گالري دي
 
 تهران، خبرگزاري ميراث فرهنگي
گروه هنر، سارا امت علي: محسن وزيري مقدم از تماشاي نقاشي هاي مکرمه قنبري به هيجان آمده و با اشاره به آنها مي گويد:«نقاش هستم اما از نقاشي خيلي خوشم نمي آيد. من بايد يک موسيقي دان مي شدم اما مخالفت هاي پدر، مرا فرستاد دنبال نقاشي. اما اين بار با تماشاي کارهاي اين زن به هيجان آمده ام. براي اولين بار اين احساس را با تماشاي يک نقاشي درک مي کنم.»
او خوش اخلاق نيست اما مهربان است. حوصله ندارد، اما وقتي مدير گالري از او مي خواهد بعد از تماشاي نقاشي ها، کمي درباره مکرمه حرف بزند، مي پذيرد.
چشم مي دوزد به چشم همه حاضران و از هنر مي گويد. هيچ کس نمي داند چشمان اين نقاش زبردست مدت هاست قلم مو را ياري نمي کند.
مي گويد:«اين زن درد کشيده و من دردهايش را ميان نقاشي هايش مي بينم. همان طور که زجرها و رنج هاي ونگوگ را مي توان در کارهايش ديد. نقاشي هاي مکرمه قنبري پر از رنگ است، اما او رنگ ها را از سر شادماني و سرخوشي کنار هم نگذاشته، رنگ ها بازتاب رنج و تاريکي و مشقت است. هنرمند رنج هاي وجودش را با شادي منعکس مي کند.»
دومين بار است که براي تماشاي آثار مکرمه قنبري به گالري دي آمده:«هفته پيش، بعد از تماشاي کارها تصميم گرفتم به بابل بروم. همان جايي که اين تابلوها خلق شده اند. يک دسته گل گرفتم و رفتم.از پشت نرده ها گل ها را انداختم روي قبراو . اين تنها کاري بود که مي توانستم براي اين پيرزن انجام دهم.»
سخن مکرمه بر دل وزيري نشسته زيرا مکرمه بي شائبه و بي پيرايه و بدون مطالعه مکاتب هنري در قصبه خود، اتفاقات دروني اش را بر بوم منعکس کرده است. اين ها را وزيري مي گويد و ادامه مي دهد:«زماني که هنرمندي بي درس و کتاب چنين دنيايي خلق مي کند، بايد در تمام دانشگاه ها را بست. مکرمه از خيلي نقاشاني که اسم دکتر و کارشناس و استاد بر خود گذاشته اند، موفق تر ظاهر شده است.»
وزيري قصد ندارد بر اشتباهاتي که در طرح هاي مکرمه ديده مي شود، صحه گذارد:«اين طراحي هاي غلط، لطافت و شيريني خاصي به آثار اين هنرمند مي دهد. او روي دستي کسي نگاه نکرده و تمام تصاوير را با بي پيرايگي بر بوم آورده است. آثارش ربطي به کمپوزسيون هاي مدرسه اي ندارد. او بارنگ ها پرواز کرده و از هيچ رنگي بي جا استفاده نکرده است. مشکل کساني که آثار مکرمه را غيرهنرمندانه توصيف مي کنند، اين است که تلاش دارند به بيان ادبي آنها بپردازند. درحاليکه آثار او بسيار ساده و خودماني هستند.»
وزيري به روزهايي اشاره مي کند که به دليل ناراحتي چشمانش قادر به نقاشي نبود:«نقاشي تمام زندگي من است، اما دو سال نمي توانستم نقاشي کنم. چشمانم درست نمي بيند و توان تفکيک خطوط را ندارم. دوري از نقاشي برايم دوري از زندگي بود. به همين دليل مي توانم بفهمم اين پيرزن روستايي چگونه در سال هاي پاياني زندگي ناگهان به هنر روي آورد. نقاشي براي او تمام زندگي بوده و مطمئنم يک روز بدون نقاشي دوام نمي آورده، همانطور که من بدون نقاشي زنده نمي مانم.»
وزيري جوان است، خودش مي گويد. تا وقتي نقاشي مي کند و از صبح تا غروب ميان سمفوني هاي گوناگون غوطه مي خورد، جوان خواهد ماند. او سوي چشمانش را از نقاشي مي گيرد به همين دليل قاطعانه معتقد است، مکرمه قنبري هنوز هم در نقاشي هايش زنده است.
نظر شما در مورد اين خبر؟
 
    نسخه چاپي خبر اين صفحه را براي دوستان خود بفرستيد